تبليغاتX
بارش

بارش

بارش مغزی

مساله اصلی فراموش نشود

حوادث زیادی پس ازانتخابات رخ داد که همگی مایه تلخ کامی وتاسف دوستداران انقلاب شد. بیشترین تاسف ناشی از بی بصیرتی برخی خواص سیاسی بوده است که متاسفانه هنوز هم ادامه دارد. چیزی که درنظر برخی خواص مهم نیست مصالح امنیتی واستحکام نظام است و دراین میدان، عصبیتهای فردی ، تعصبات جناحی ،کم ظرفیتی و عدم رعایت بازی سیاسی دریک میدان رقابتی یکه تازی می کنند وبه رفتار نخبگان بی بصیرت جهت می دهند. ازسوی دیگر نخبگان بیشماری هم درصحنه حضوردارند که باهشیاری، همه ترفندهاراشناخته وخود ودیگران رابه اتحاد وحرکت برمحور ولایت ومصالح نظام  دعوت می کنند. ملاحظه می فرمایید که چه فرق بزرگی بین خواص بی بصیرت ومنفعل وخواص بابصیرت وفعال وجود دارد، یکی ساده اندیش وپرگو وپیاده نظام ژنرالهای بدخواه و دیگری ژرف نگر، عبرت گیر، خادم ملت ومطیع ولایت.

بگذریم... درهرصورت حوادث زیادی اتفاق افتاده است، اما شاه بیت این حوادث ادعای تقلب درانتخابات حتی قبل ازانتخابات بود. این ادعا به عنوان یک دروغ بزرگ، حوادث بعدی را رقم زدومشکلاتی رابیارآورد. اما نباید فراموش نمود که مساله اصلی، ادعای تقلب درانتخابات بوده است که آنهم دروغ ازآب درآمد وآنطورکه دوستان آقای موسوی می گویند ازهمان روز هم معلوم بوده است که ایشان شکست خورده وتقلبی درکارنبوده است وحوادث بعدی آن صرفا  حرکت مضاعف سیاسی برای مقاصددیگر بوده است. بااین حال چند هفته ای است که برخی خواص ونخبگان  با اعلام مواضع وبا انتشاربیانیه های مشابه هم درقالب بیانیه پزشکان، اساتید دانشگاه وازاین قبیل نسبت به حوادث پس ازانتخابات مثل وضعیت بازداشتگاهها، اقرارهای متهمان، پخش تلویزیونی اقرارها، وحقوق شهروندی هشدار می دهند. این هشدارها ذاتا نشانه سلامت جویی ومصلحت اندیشی است، اما باعرض تاسف نشانه ساده انگاری وعدم آگاهی آنها از وضعیت جامعه نیز می باشد. من فکرمی کنم دراینجا هم برخی نخبگان ازعوام عقب افتادند. چگونه خواص جامعه نمی دانند که همه این حوادث پس از القای تقلب بدون هیچ گونه سند متقن اتفاق افتاده است؟ چراآنها ازهدررفتن شیرینی حضور 85درصدی مردم درانتخابات که دردنیا بی نظیر بوده است، اظهار ناراحتی نمی کنند؟ این مسایل نشان می دهد که برخی خواص جامعه بتدریج مرجعیت خودرا ازدست داده اند و آلارم آنها با اشاره گروههای سیاسی صرفا نسبت به مسایل فرعی واکنش نشان می دهد!!

درهرصورت هراتفاقی درکشور رخ دهد، فرع برمساله اصلی است. مساله اصلی ادعای تقلب درانتخابات یا دروغ بزرگ است که باید منتشرکنندگان آن پاسخگوباشند وآنها نمی توانند با حاشیه سازی های فرعی، اصل مساله ر
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 12:42  توسط   | 

بی بصیرتی بعضی خواص

۱. شرایط امرورکشور به جایی رسیده است که انصافا باید به برخی خواص جامعه توصیه کردکه اگربرای مصالح وامنیت کشور سکوت نمی کنند برای رضای خداسکوت کنند. بعضی خواص را چه شده است که افسارقلم وزبان خویش را به اراده وبصیرت نمی سپرند وعنان آن را به دست هیجانهای دست ساز اطرافیان وهوای نفس داده اند وبرای مردم مساله درست می کنند وآنقدر سادگی می کنند که ازعوامترین عوام جامعه نیز عقب افتاده اند؟!!

به عنوان نمونه، نامه نگاری های برخی دوستان انقلاب به یکدیگر باهدف روکم کنی طرف مقابل بیانگربی بصیرتی آنان درباره مصالح امنیتی و آبروی نظام برآمده ازخون هزاران شهید است. این موضوع خیلی ساده است که اگرما حرفی بزنیم وچیزی بنویسیم که دشمنان ما ازآن سو استفاده کنند مصداق بی سلیقگی وبی بصیرتی وشاید پیروی ازهوای نفس وعصبیتهای شخصیتی باشد. امام ما بهترین معیاروملاک را برای مواضع خواص بیان فرموده اند. ایشان بارها وبارها فرموده اند که اگرچیزی گفتید که امریکا وانگلیس ازحرف ورفتارشما تمجید کردند بدانید که به خطا رفته اید وباید درخود تجدید نظرکنید. این ملاک خیلی واضح وروشن است وحتی عوام جامعه هم آن را می دانند وبه آن عمل می کنند. فهم معیارامام خمینی(ره) خیلی ساده اما بسیار راهگشاست. معیارامام بصیرت آفرین است، چیزی که دربازار فعلی برخی سیاسیون عصبی وبی ظرفیت نایاب است. فراموش نکنیم که بصیرت با سواد واطلاعات فرق دارد. بصیرت به معنای فهم وشناخت موضوعات باتوجه به عاقبت وپیامد آن است.  چه عاقبت اندیشی بهتراز اندیشیدن درباره مصلحت کلی نظام است که برخی آن را درنظر نمی گیرند؟!!

۲. موضوع نامه های سرگشاده هم موضوع عجیبی شده است. بسیاری ازموضوعاتی که نابخردانه وغیرمنصفانه نوشته می شود درهمین نامه های سرگشاده است. به اعتقادمن سرگشادگی، حریم ها را می شکند بخصوص اگر اختیارقلم دردست نویسنده نباشد. وچون سرگشاده است انگیزه وعطش فرد برای لفاظی کردن وبی سند نوشتن هم زیاد می شود وبه نوعی انشای دبیرستانی تبدیل می گردد. من فکرمی کنم اگرکسی بخواهد درمقام نصیحت وارشادحقیقی دیگران قراربگیرد، کمتر به نامه سرگشاده فکر می کند و اگر دغدغه ای هم دارد آن را به مبادی مورد نظر خویش می رساند و موجب آبرو ریزی خود ودیگران نمی شود.

۳. این هم یک مردودی دیگر بعضی خواص جامعه ما !!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 2:18  توسط   | 

زیرکی درفتنه ها

   وقتی اتفاقات اخیررادنبال می کنم به شرط آنکه به ذهن خودم لحظه ای درنگ وتامل بدهم درمی یابم که درالتهابات وفتنه ها باید زیرک بود. زیرک نه به معنای دورویی ونفاق بلکه زیرک به این معنا که دربالای حادثه بایستم وخوب آن  وافراد آن را نظاره کنم وباتکیه به خداوند بزرگ حق را ازباطل تشخیص دهم. همه درگردوخاکهای سیاسی واجتماعی وقتی ذهن خودرا به شایعات وحرف این و آن می سپرند٬ براحتی فریب می خورند وموقعی به هوش می آیند که خودرا دریک تشکیلات بسته و درموقعیت یک پیاده نظام می بینند. به همین دلیل است که با استقلال فکری وکنکاش درصحت وسقم شایعات ومواضع این گروه وآن گروه وتوجه به عقبه ونیتهای مواضع ورفتارهای سیاسی گروهها٬ می توان براحتی خودراازگزند آسیبهای آن نجات داد. به همین دلیل است که من نمی خواهم پیاده نظام کسانی باشم که درگرداب تشکیلاتی خویش فقط وفقط به منافع حزبی وجناحی خویش می اندیشند و به دیگران درحد یک عنصر بارکش !! (متاسفانه) نگاه می کنند. من خودم قوه شناخت دارم٬ خودم مسایل را تحلیل می کنم٬ وخودم برای رفتارهای خویش تصمیم می گیرم وبه راحتی ذهنم را به دیگران نمی سپارم. به تعبیر حضرت امیرعلیه السلام به هنگام فتنه همانند شتر ۲ساله بی کوهانی باشید که کسی ازشما سواری نگیرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 1:35  توسط   | 

فتنه

حضرت امیر علیه السلام دربیان فتنه های جمل وصفین، فتنه را چنین سخت وآزمونی بزرگ توصیف می کنند. ایشان می فرمایند:

" ... فتنه ای سربرآورد که سخت لرزاننده وکوبنده ونابودکننده است. قلبهایی پس ازاستواری می لغزند ومردانی پس از درستی وسلامت گمراه می شوند وافکار واندیشه ه ا به هنگام هجوم این فتنه ها پراکنده وعقاید پس ازآشکارشدن شان به شک وتردیددچارمی گردد. آن کس که به مقابله بافتنه ها برخیزد کمرش رامی شکند وکسی که درفرونشاندن آن تلاش می کند، اورادرهم می کوبد...."

".... فتنه ها نشانه های دین را خراب ویقین هارا ازبین می برد....فتنه ها چنان ویرانگرند که تندرستها بیمار ومسکن گزیدگان کوچ می کنند. درآن میان کشته ای است که خونش به رایگان ریخته شده وافرادترسویی که طالب امانند باسوگندها آنان رافریب می دهند وباتظاهر به ایمان  آنان را گمراه می کنند...."

".... پس سعی کنید که شماپرچم فتنه ها ونشانه های بدعت نباشید...."

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 16:47  توسط   | 

دریغ ازیک تبریک چندخطی

    آقای هاشمی رفسنجانی نامی آشنا وتنیده با انقلاب اسلامی است که همیشه مورداحترام بوده وخواهدبود. اما دردوران حاکمیت دولت اصلاحات، بیشترین حجم تخریب علیه ایشان ازسوی بظاهر دوستان فعلی ایشان صورت گرفت که واقعا غیرعادلانه بود. گرچه مخاطبان و دوستداران انقلاب به راحتی تحت تاثیر این گونه فضاسازیها قرار نمی گرفتند، اما حجم تخریب به گونه ای بود که ذهنها را نسبت به موقعیت ایشان مورد تردید قرار داد. البته این روند به صورتهای دیگر تداوم یافت. به هر صورت، هیچ دوستدار انقلابی نمی خواهد که شان ایشان خدشه دارشود وهمه دوست دارند که شان آقای هاشمی دراوج باشد. اما درشرایط امروز ایشان درسطح دیروز قرار ندارند و متاسفانه به میزان زیادی کاریزمای سیاسی واجتماعی آقای هاشمی خدشه دارشده است.

     برای تعلیل این موضوع  نمی توان صرفا به دیگران وتخریب آنان اکتفا نمود، بلکه نوع رفتار (کارهای کرده ونکرده) و مواضع ایشان (گفته و نگفته) نیز درتخریب چهره خودشان تاثیر قابل ملاحظه ای داشته است. گرچه عمده مواضع ورفتارهای آیت الله هاشمی درجهت تحکیم مبانی انقلاب و حمایت ازرهبری بوده است. براین مبنا، فکرمی کنم اتفاقاتی روی داده است که موجب خدشه دارشدن چهره سیاسی واجتماعی توسط خودشان بوده است. به عنوان نمونه می توان به انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم اشاره داشت. مجری انتخابات نهم  ریاست جمهوری، دولت اصلاحات بود. نتایج آن انتخابات همانند همه برگزیدنها خدشه دارنبود و به هردلیل مردم به آقای احمدی نژاد رای دادند. چرا آقای هاشمی ازیک تبریک چند خطی به رئیس جمهور منتخب دریغ کردند وبه خداشکایت بردند؟ تبریک نگفتن ایشان به یک منتخب ازجنس مردم، اگر به دلیل شخصی نبود، به چه دلیلی بوده است؟ مگرمردم رای نداده بودند؟ این رفتار (کارنکرده ی تبریک وهمراهی بامنتخب مردم) ازسوی یک شخصیت کاریزماتیک ومحبوب چگونه تبیین وتوجیه می شود؟ من فکرمی کنم عدم همراهی ایشان سوالات جدی رادرذهن مردم پدید آورد که درانتخابات دهم ریاست جمهوری، خودرا به صورت رای به رقیب جدی آقای هاشمی نشان داد. در ادامه به  گفته ها وناگفته های ایشان درانتخابات دهم نمی پردازم که گفتنی زیاد است.

   به هر صورت، هنوز هم  اعتقاد دارم که شان ایشان بایستی توسط همه دوستداران انقلاب و همچنین خودشان حفظ  وتوسط خودشان نیز بازسازی شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 16:45  توسط   | 

انصاف

به بزرگی اصرارشد که چیزی بفرمایید تا در ایام فتنه وابتلا به آن تمسک جوییم ودر راه صواب وثواب بمانیم . ایشان فرمودند این را به ذهن خود بسپارید که:

لاعدل کالانصاف

هیچ عدلی چون انصاف نیست

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 17:24  توسط   | 

آزمون نخبگان

نخبگان وروشنفکران جامعه در هدایت درون وبدنه جامعه نقش وتاثیرمهمی دارند. دلیل آن جایگاه مرجعیتی آنها برای مردم عادی وسطوح پایین تر جامعه نخبگان است. عموما رابطه نخبگان ومردم عادی، رابطه ای طولی وموثر به تاثیر پذیر می باشد. به همین دلیل است که درتبلیغات و ارتباطات برای تاثیرگذاری در بدنه جامعه از تغییر نگرش درنخبگان وخواص آن جامعه سود می برند. اما این نکته را هم نباید فراموش نمودکه آنان براحتی تحت تاثیر تبلیغات والقائات قرارنمی گیرند وبه حسب غنا واستقلال فکری شان مواضع وتحلیلهای دیگران را پردازش ذهنی می کنند. به همین دلیل اقناع نخبگان وروشنفکران جامعه کارساده ای نیست. براین پایه، سلامت نخبگان جدی ترین موضوعی است که می تواند رابطه قابل اعتماد وتاثیرگذار آنان با بدنه جامعه را حفظ نماید

   گاهی خلاف این هم اتفاق می افتد. یعنی ممکن است برخی نخبگان بدلایل شخصیتي، استقلال فکری خودراازدست بدهند وبه راحتی تحت تاثیر القائات، تحلیلها وتبلیغات دیگران قراربگیرند. دراین صورت دو اتفاق می افتد: یکی اینکه این وابستگی به بدنه جامعه هم منتقل می شود ودیگراینکه درصورت هوشیاری بدنه جامعه وفهم رفتار نخبگان، بتدریج اعتماد خودرا ازروشنفکران ونخبگان ازدست خواهند داد، وبه عبارت دیگر برای آنان مرجعیت قائل نخواهندشد. این یکی ازآسیبهای جدی است که ممکن است رابطه بدنه ونخبگان ازدست برود وآنان مرجعیت علمی، فرهنگی  و فکری خودرا درجای دیگری جستجو کنند. اگراین موضوع اتفاق بیفتد وخواص جامعه مرجعیت فکری خودراازدست بدهند، رشد فکری دچارخدشه خواهدشد.

   متاسفانه درجامعه بالنده امروز این اتفاق را مشاهده می کنیم. نخبگانی هستند که بدلیل عدم فهم شرایط ویا وابستگی فکری ویا مبتلاشدن به روزمرگی ها، نوعی ساده اندیشی را پی گرفته وذهن خودرا براحتی دراختیار القائات پیچیده وتحلیلهای دیگران قرار می دهند. به نظر می آید دراتفاقاتی که دراین 2، 3 ماهه درایران حول مساله انتخابات روی داد، بخش عمده ای ازنخبگان امتحان خوبی پس ندادند ودرتحلیل وشناخت شرایط حساس اجتماعی وسیاسی ازبدنه جامعه عقب افتادند. به لحاظ جامعه شناختی این یک پدیده خطرناکی است که باید توسط جامعه نخبگان درمعرض آسیب شناسی جدی قرار بگیرد. ملاحظه فرمایید، بدنه جامعه مواضع ورفتارهایی ازبرخی خواص ونخبگان را مشاهده می کند و سپس درپی آن حرکت می کند. پس ازمدتی مشخص می شود که مواضع نخبگان آنها به مواضع دشمنان شان قزابت بیشتری دارد تامصالح جامعه شان. آنها درمی یابند که ظاهرا نخبگان شان راحت تر تحت تاثیر القائات ومهندسی فکری بیگانگان قرارگرفته وگویی ذهن خودرا دربست دراختیار تحلیلهای دیگران قرار داده واستقلال فکری خودرا حراج کرده اند. این روند بیانگراین است که فضای نخبگانی بتدریج مرجعیت خودرا ازدست خواهد داد ودیگراینکه مردم عادی وبدنه جامعه تاچه حد هشیار شده ودرجهت رشدفکری ارتفاع گرفته اند. ازدست رفتن مرجعیت خواص، اتفاق خوبی نیست اما نتیجه دیگریعنی رشد فکری وسیاسی مردم جامعه ما نشانه خوبی است که امید به سلامت وثبات جامعه را افزایش می دهد. لذا نخبگان کشور باید درمحافل علمی وبدور ازهرگونه تعصب ودرکمال انصاف، یک بار خودرا آسیب شناسی کنند وبرای  این سوال پاسخی بیابند که چرابرخی ازنخبگان جامعه ما عقب تراز مردم حرکت می کنند؟ چرا بعضی نخبگان بیشترازمردم عادی درمعرض شایعات وقبول آن قرارمی گیرند؟ چرا بعضی نخبگان دچاراستحاله شخصیتی ونوعی وابستگی فکری به بیگانگان شده اند؟ چرا دشمنان ما تااین حد برای نخبگان جامعه ما حساب بازکرده اند؟ وچرا بعضی ازنخبگان جامعه، درفهم مصالح ملی وامنیتی جامعه خویش عاجزند وبه راحتی آن را به مسلخ می برند؟

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 17:18  توسط   | 

بیان تقلب رمز آشوب

   مدتهابود که می خواستم درباره عدم تقلب حجیم وتعیین کننده درانتخابات دهم ریاست جمهوری بنویسم . هرچه مساله را بررسی بیشتری می کنم نمی توانم عقل خودرا برای تقلب باین حجم واختلاف 11میلیونی توجیه کنم. درپی نوشتن استدلالها بودم که امروز توضیحات آقای ابطحی رادردادگاه رسیدگی به اتهامات حوادث اخیر درخبرگزاری ها خواندم. به همین دلیل ازارائه استدلالها خودداری نمودم  زیرا ایشان عنوان کردکرده است که مساله تقلب درانتخابات یک دروغ بود وصرفا وسیله ای برای پهن کردن تشنج درخیابانها وواردساختن ایران دریک آشوب به شکل آشوبهای عراق وافغانستان بود. ایشان گفته است که واژه تقلب حرف رمز برای آشوب بود. آقای ابطحی عنوان کرده است که ما بااین کار شیرینی رای 40 میلیونی را تلخ کردیم. شبیه همین صحبت ها توسط آقای عطریان فر نیز دردادگاه ودرمصاحبه مطبوعاتی بیان شده است.

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 20:6  توسط   | 

آغاز توفان

بارش مغزی باریدن فکر وتوفان ذهن است که  چندین نفر حول یک موضوع بحث می کنند و سعی دارند همدیگر را متقاعد سازند والبته شیوه ای منطقی را بارعایت انصاف درپیش می گیرند واگر نظری را مستدل تر از نظر خود دیدند آن را می پذیرند و ازعصبیت دست می کشند. بارش مغزی مسیری برای ذهن انگیزی و شکوفایی آن است.

+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 1:26  توسط   |